X
تبلیغات
سومین حرم اهل بیت علیهم السلام

از همه ی استان فارسی ها دعوت میشه که بیان!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 16:39  توسط   | 

 

بازخوانی بیانات رهبر معظم انقلاب در سفر معظم له به استان فارس

 

قسمت سوم:                استان فارس و انقلاب اسلامی

                  

                                                                                                    محمد اسدی

 

استان فارس برای بسیاری از شهرهای کشور در انقلابی گری یک الگوی شناخته شده است

آن همه براى دور كردن مردم از دين تلاش كردند، اما پاسخ مردم اين بود: سرمايه‌گذارى آنها را با عمل خودشان و با ايستادگى خودشان باطل كردند. بعد هم در سالهاى آخر دوران طاغوت - يعنى در سالهاى 56 و 57 - باز مردم شيراز و مردم استان فارس، براى بسيارى از شهرهاى اين كشور به عنوان يك الگو شناخته مى‌شدند. (بیانات در دیدار با مردم شیراز)

 

از همان قبل انقلاب تاکنون مبارزه انقلابی مردم استان فارس همراه با هوشیاری و عزم راسخ بود

ما با فضلاى شيرازى، با برجستگان و علماى فارس در دوران مبارزه، ماجراها، خاطره‏ها و داستانهاى زيادى داريم، كه من اشاره كردم به مرحوم آيةاللَّه شهيد سيد عبدالحسين دستغيب و بقيه‏ى علما در همين سال آخر و ماقبل آخرِ قبل از پيروزى انقلاب؛ و مرحوم آيةاللَّه ربانى شيرازى كه از علماى برجسته بودند، از فضلاى تراز اول قم بودند و از مبارزين بسيار پرسابقه؛ با ايشان كه در تبعيد با هم بوديم، راجع به مسائل گوناگون صحبت ميشد. همان وقت يك مكاتبه‏اى بين ما و مرحوم آيةاللَّه شهيد دستغيب انجام گرفت؛ همان روز ميشد فهميد كه استان فارس چقدر مايه‏ى مبارزه‏اش همراه با هشيارى و دانائى و عزم راسخ است؛ و اين را نشان دادند؛ در دوره‏هاى مختلف نشان دادند. امروز هم بحمداللَّه بعد از گذشت سه دهه - تقريباً - از پيروزى انقلاب اسلامى، انسان وقتى وارد اين استان ميشود، در شهرهاى مختلف طراوت و نشاط انقلاب را در شهرها و در اين استان ملاحظه ميكند؛ (بیانات در دیدار با مردم لار)

 

الگوی رهبری سید عبدالحسین نجفی لاری الگوی رهبری انقلاب اسلامی است

از اين گذشته‏ى لار يك بهره‏مندى عبرت‏آموز براى وضع امروز خودمان و آينده‏ى ملت عزيز و نيرومند خودمان بايد بكنيم و آن اين است كه اين الگو نشان داد كه اگر يك ملتى با يك رهبرى درست، رهبرى‏اى كه دل به دنيا و مطامع دنيا نسپرده باشد، وارد دشوارترين ميدانها شود، خواهد توانست بر بزرگترين و لجوج و عنودترين دشمنها پيروز شود. ملت ايران اين تجربه را كه از تاريخ خود در اين منطقه و مناطق ديگر كشور آموخته بود، در انقلاب اسلامى به كار بست. (بیانات در دیدار با مردم لار)

 

در طول تاریخ استعدادهای استان فارس در جنبه‌های انقلابی‌گری درخور ستایش و تحسین است

پس در گذشته‌ى تاريخ، در جنبه‌ى دين و عمق ايمان مذهبى، در جنبه‌ى تلاش علمى، در جنبه‌ى مبارزات، در جنبه‌ى دفاع از دستاورد عظيم انقلابِ ملت ايران و در جنبه‌هاى گوناگون ديگر، اين استان و اين شهر يك استعدادى را از خود بُروز داده است كه درخور تحسين و ستايش است. اين، هم بايد مورد توجه مسئولين كشور قرار بگيرد كه بدانند اين‌جا منبع عظيم و جوشان استعدادهاى انسانى است، و هم از ناحيه‌ى خود مردم - و بخصوص جوانان و مربيان جوانان - مورد توجه قرار بگيرد كه بدانند هر كدام از آنها مثل يك چشمه‌ى جوشانى، مى‌توانند اين سرزمين و سراسر كشور را با وجود خود و با فيضان خود سيراب كنند. اين شرح براى خاطر اين است. (بیانات در دیدار با مردم شیراز)

 

در همين استان فارس، عشاير در مقابل سلطه‌ی انگليس ايستادند و با انگليس مبارزه كردند

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 23:5  توسط   | 

 

بازخوانی بیانات رهبر معظم انقلاب در سفر معظم له به استان فارس

 

قسمت دوم:       تبیین استعدادها و نیروی انسانی استان فارس

 

فارس منبع عظيم و جوشان استعدادهاى انسانى است،

پس در گذشته‌ى تاريخ، در جنبه‌ى دين و عمق ايمان مذهبى، در جنبه‌ى تلاش علمى، در جنبه‌ى مبارزات، در جنبه‌ى دفاع از دستاورد عظيم انقلابِ ملت ايران و در جنبه‌هاى گوناگون ديگر، اين استان و اين شهر يك استعدادى را از خود بُروز داده است كه درخور تحسين و ستايش است. اين، هم بايد مورد توجه مسئولين كشور قرار بگيرد كه بدانند اين‌جا منبع عظيم و جوشان استعدادهاى انسانى است، و هم از ناحيه‌ى خود مردم - و بخصوص جوانان و مربيان جوانان - مورد توجه قرار بگيرد كه بدانند هر كدام از آنها مثل يك چشمه‌ى جوشانى، مى‌توانند اين سرزمين و سراسر كشور را با وجود خود و با فيضان خود سيراب كنند (بيانات در ديدار با مردم شيراز)

 

دانشمندان استان جزو چهره‌های بین المللی دانش محسوب می‌شوند

امروز در اين استان، دانش و فناورى و عمق تحقيق و نوآورىِ علمى، در رشته‌هاى متعددى زبانزد است و دانشمندانى از شهر شما و استان شما، جزو چهره‌هاى بين‌المللىِ دانش محسوب مى‌شوند. اين استان در پزشكى، در صنايع الكترونيك، در پتروشيمى، در رشته‌هاى علوم و در رشته‌هاى مهندسى، پيشقدم است. دانشگاه شيراز در راه‌اندازى رشته‌ها و تخصصهاى متعددى پيشقدم است. حضور شما مردم و جوانانتان در ميدانهاى گوناگون، حضور چشمگيرى بوده است. يگانهاى نظامى شما - چه يگانهاى سپاه و چه يگانهاى ارتش كه در اين شهر مستقرند - در دوران دفاع مقدس نقشهاى برجسته‌اى را ايفا كردند. (بيانات در ديدار با مردم شيراز)

 

استعدادها و ظرفیت‌های نیروی انسانی استان حقا  چشمگیر است

استان ظرفيتها و استعدادهاى بسيار گسترده‌اى دارد كه آقاى استاندار محترم به آن اشاره كردند؛ در گزارشهاى مربوط به استان فارس هم هست؛ هم ظرفيتهاى طبيعى، هم استعدادهاى گوناگونِ مربوط به تفاوت اقليمى در شمال و جنوب اين استان، و هم بيش از همه، استعدادها و ظرفيتهاى نيروى انسانى كه حقاً و انصافاً در اين استان چشمگير است. (بیانات در ديدار مسئولان اجرائى استان فارس‌)

 

استان فارس یک سرزمین بسیار غنی از هر جهت است.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 10:12  توسط   | 

 

                                             

راه ما راه حسین است

                                                                                                       نصرالله مردانی

 

جنگ، جنگ است بیا تا صف دشمن شکنیم

صف این دشمن دیوانه میهن شکنیم

در افسانه‌ای قلعه شیطان بزرگ

چون علی فاتح خیبر شکن تن شکنیم

راه ما راه حسین است که با تیشه خون

همه بت‌های زمین در شب روشن شکنیم

به چه اندیشه در این کشور خون آمده خصم

ما به نیروی یقین لشگر آهن شکنیم

شیشه عمر تو ای دیو بد آیین زمان

ما به سرپنجه ایمان چون تهمتن شکنیم

صبح و العصر به پیروزی نور اندیشیم

قامت این شب پر وحشت شیون شکنیم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 9:36  توسط   | 

 

 

بازخوانی بیانات رهبر معظم انقلاب در سفر ایشان به استان فارس

 

قسمت اول:                ابعاد فرهنگی

 

ترسیم فوق راهبرد فرهنگی؛ ضرورت معرفی شیراز به عنوان سومین حرم اهل بیت

اينجا (شیراز) بعد از مشهد و قم، در واقع سومين حرم اهل بيت (عليهم السّلام) در سرتاسر ايران است. هم از لحاظ خدمت‌رسانى به زوار اين حرم، هم از لحاظ معرفى كردن و نشان دادن و دلهاى مشتاقان را در سرتاسر كشور و بيرون از كشور متوجه اين بارگاه عظمى كردن، كارهائى است كه بايستى انجام بگيرد. (بیانات در ديدار مسئولان اجرائى استان فارس‌‌)

 

لزوم برجسته ساختن وجه سومین حرم اهل بیت در برنامه‌ریزی‌ها و تبلیغات عمومی

به نظر من يكى از چيزهاى بسيار مهمى كه در شيراز بايد مورد توجه قرار بگيرد، مركزيت و محوريت اين حرم مطهرى است كه كمتر شهرى از شهرهاى كشور ما يك چنين امتياز و برجستگى‌اى دارد. سه امامزاده‌ى صحيح‌النسب و عالى‌مقام و بسيارى از امامزاده‌هاى ديگر در اين شهر، جايگاه قداست اين شهر و انتساب آن به ولايت اهل بيت (عليهم السّلام) را بسيار بالا ميبرد. جا دارد در تبليغات عمومى، در صدا و سيما، در ابتكارات گوناگونى كه در زمينه‌هاى خدماتى، اقتصادى و غيره انجام ميگيرد، اين جنبه - كه روح و معناى عالى ولايت مردم فارس را نشان ميدهد - برجسته شود. (بیانات در ديدار مسئولان اجرائى استان فارس‌‌)

 

لزوم توجه به صنعت گردشگری با محوریت مرقد مطهر شاهچراغ

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 17:53  توسط   | 

 

گزیده بیانات مقام معظم رهبری امام خامنه‌ای دامت برکاته

در دیدار خانواده شهدای استان فارس - شیراز ۱۳۸۷

 

در ميان همين شهداى عزيز شما شيرازيها و فارسى‌ها، در يك وصيت‌نامه‌اى خواندم كه شهيد مى‌گويد: من بيقرارم، بيقرارم! آتشى در دل من است كه مرا بى‌تاب كرده است؛ به هيچ چيز ديگر آرامش پيدا نمى‌كنم مگر به لقاء تو؛ اى خداى محبوبِ عزيز! اين سخن يك جوان است! اين همان چيزى است كه يك سالك و يك عارف، بعد از سالها مجاهدت و سالها رياضت ممكن است به آن‌جا برسد؛

 

... بيش از چهارده‌هزار و پانصد شهيد از استان فارس و شهر شيراز! اين شوخى است؟ شيرازى كه سياستهاى استعمارى تصميم گرفته بود آن را به مظهر بى‌بندوبارى و بى‌اعتنائى به اصول و ارزشهاى دينى تبديل كند؛ شيرازى كه مايل بودند در آن هيچ چيز جز جلوه‌هاى حيوانىِ منحط وجود نداشته باشد و در آن از اصالتهاى دين خبرى نباشد. براى اين سياستگذارى كردند؛ اقدام هم كردند. اما جواب مردم شيراز و مردم استان فارس و تودهنى شما به دشمن، چهارده‌هزار و پانصد شهيد، بيش از سى و چهار هزار جانباز و بيش از دو هزار و پانصد آزاده بود. سلام بر شما! رحمت خدا بر شما!

 

گراميداشت آنها(شهدا) به معناى اين است كه ما راهشان را ادامه بدهيم و اهدافشان را دنبال كنيم. دنبال كردن راه آنها يعنى بايستى اهداف جمهورى اسلامى و ارزشهاى اسلامى - اين پايه‌هاى مستحكم و اين شاخصهاى نمايان كه مى‌تواند اين ملت را به اوج افتخار دنيوى و اخروى برساند - در نظر داشته باشيم و دنبال كنيم.

 

   بقیه مطلب را در ادامه مطلب ببینید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 17:50  توسط   | 

 

برگزاری چهارمین کنگره ستیغ سخن

نکوداشت زنده یاد نصرالله مردانی

خليل شفيعي دبير اجرايي چهارمين كنگره ستيغ سخن نكوداشت زنده‌ياد نصرالله مرداني درباره برگزاري اين مراسم گفت: چهارمين كنگره «ستيغ سخن» با نكوداشت زنده‌ياد نصرالله مرداني و با موضوع ادبيات رهايي و مقابله با جنگ نرم 21 و 22 ارديبهشت در شيراز و كازرون برگزار مي‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت 11:28  توسط   | 

 

زندگی نامه

سردار شهید عباس دوران

 سال ۱۳۲۹ بود، که عباس پا به عرصه هستی نهاد. مادر با شوق فراوان به تربیت او همت گماشت و عباس در شهر زیبای شیراز دوران شیرین کودکی را پشت سر نهاد.

سال ۱۳۵۱ بعد از اتمام تحصیلات به دانشگاه خلبانی نیروی هوایی ارتش رفت، با اتمام دوره مقدماتی جهت ادامه تحصیل به امریکا اعزام شد و با اخذ نشان و گواهی‌نامه خلبانی به ایران بازگشت تا از خاک پاک کشور خود محافظت نماید.

با آغاز جنگ تحمیلی خدمت خود را در پست افسر خلبان شکاری و معاونت عملیات فرماندهی پایگاه سوم شکاری نفتی شهید نوژه ادامه داد و در طول سال‌های دفاع مقدس بیش از یک صد سورتی پرواز جنگ انجام داد.

دوران در تاریخ ۷/۹/۱۳۵۹ اسلکه «الامیه» و «البکر» را غرق کرد و در عملیات فتح‌المبین حماسه آفرید.

در تاریخ ۲۰/۴/۱۳۶۱ عاشقانه برای انجام مأموریت حاضر شد هدف مورد نظر او بغداد بود. او قصد داشت، با ناامن کردن شهر از انجام کنفرانس سران کشورهای غیرمتعهد در این شهر جلوگیری نماید و مانع رسیدن صدام به اهداف شومش شود.

به همین علت صاعقه‌وار از سد دفاع هوایی پایتخت عراق گذشت و شهر را بمباران نمود. اما اصابت موشک عراقی باعث شد، هواپیما آتش بگیرد، دوران شجاعانه به طرف پالایشگاه الدوره پرواز كرد و تمام بمب‌ها را بر روی پالایشگاه فرو ریخت، قسمت عقب هواپیما در آتش می‌سوخت.

کاظمیان با چتر نجات به بیرون پرید اما دوران به سمت هتل سران ممالک غیرمتعهد پرواز کرد. او در آخرین لحظات با یک عملیات استشهادی هواپیما را به ساختمان هتل کوبید.

سردار دلاور ۴۰ ساله ایران اسلامی در روز سی‌ام تیر ماه سال ۱۳۶۱ ابراهیم‌وار در آتش عشق حق سوخت. بعد از این واقعه فضای شهر بغداد در هاله‌ای از دود فرو رفت و تبلیغات صدام در مورد امنیت بغداد نقش بر آب شد. بدین‌ترتیب اجلاس سران غیرمتعهدها به علت فقدان امنیت در بغداد برگزار نشد.

بعد از بیست سال تنها قطعه‌ای از استخوان پا به همراه تکه‌ای از پوتین عباس دروان به میهن بازگشت و روز دهم مردادماه سال ۱۳۸۱ خانواده آن را در شیراز به خاک سپردند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 0:34  توسط   | 

 

نگاهي تحليلي به آمار شهداي استان فارس؛

استان فارس با تقديم بيش از 14 هزار و 600 شهيد يكي از مناطق پيشرو در دفاع مقدس و انقلاب اسلامي بود.

استان فارس از قبل از انقلاب تاكنون 14 هزار و 605 شهيد از اقشار مختلف اعم از كودكان خردسال، بانوان، ورزشكاران، روحانيون، پزشكان و مهندسان، اساتيد دانشگاهي و كهنسالان را در عرصه‌هاي مختلف از جمله مبارزات قبل از انقلاب، دفاع مقدس، عمليات‌هاي تروريستي و نيز عمليات‌هاي پليسي ضد اشرار و قاچاقچيان تقديم انقلاب اسلامي كرده است.

بر اساس آمار استخراج شده ميانگين سن شهداي استان فارس 22 سال و 8 ماه و بيشترين فراواني مربوط به گروه سني 20 سال است.

«خليل دستغيب» و‌‌ «اسدالله پروا» نخستين شهداي استان فارس هستند كه در تاريخ 16 خرداد 42 يعني يك روز پس از قيام 15 خردادماه در درگيري‌هاي شيراز به شهادت مي‌رسند.

«حيدر شهيدي» از فيروزآباد متولد 5 شهريور 1353 كم سن‌ترين شهيد دفاع مقدس استان فارس است كه در تاريخ 24 ارديبهشت 1365 در 12 سالگي به شهادت مي‌رسد.

«محمد زارع» متولد 1296 از شيراز مسن‌ترين شهيد استان فارس در دوران دفاع مقدس است كه در تاريخ يكم آذرماه 1363 به شهادت ‌رسيده است.

استان فارس علاوه بر اين در عمليات‌هاي بمب گذاري و تروريستي گروهك‌هاي ضد انقلاب، كودكان و بانوان شهيدي را تقديم نظام اسلامي كرده است كه آخرين آنها “عرفان” و “عليرضا انتظاري” دو برادر 9 و 12 ساله حادثه انفجار تروريستي كانون رهپويان وصال در سال 87 هستند.

استان فارس 146 شهيده زن نيز در كارنامه افتخارات خود ثبت كرده است كه از اين ميان 62 نفر، شهيده معركه هستند؛ به اين معنا كه در صحنه‌هاي دفاع مقدس و در حين مبارزه و يا امداد رساني به شهادت رسيده‌اند. 357 شهيد روحاني نيز در آمار شهداي فارس خودنمايي مي‌كند كه شهيد «قنوتي» از شهرستان سپيدان به عنوان اولين روحاني به افتخار شهادت در دوران دفاع مقدس نائل شد.

استان فارس به لحاظ وجود دانشگاه‌ها و مراكز آموزش عالي نيز داراي آمار قابل توجهي در بين شهداي دانشجو و متخصص است. شهداي استان فارس 60 شهيد مهندس و 472 شهيد دانشجو را نيز در بين خود گنجانده‌اند. در كنار اين، آمار 3 زهرا دانش‌اموز شهيد را نيز بايد اضافه كرد.

همچنين 313 فرمانده از ميان سرداران استان فارس به شهادت رسيده‌اند و «حبيب فردي» نخستين پاسدار استان فارس است كه در حمله ضد انقلاب غرب كشور در سال 59 به شهادت رسيد.

اقليت‌هاي مذهبي استان فارس نيز از گروه‌هاي موثر در دوران دفاع مقدس بودند تا آنجا كه اقليت زرتشتي و كليمي هر كدام يك شهيد را به انقلاب اسلامي تقديم كرده‌اند.

اهل سنت فارس نيز 30 شهيد را تقديم ميهن اسلامي كرده‌اند.

ارتش استان فارس نيز با ثبت 2800 شهيد در رده‌هاي مختلف نيروي زميني، هوايي و دريايي و جهادسازندگي با 1200 شهيد وفاداري خود را به مردم و انقلاب و كشورشان ثابت كردند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 23:57  توسط   | 

 

حاج مجید متولد 1343 بود.

از سن 15 سالگی به جبهه آمد .یعنی از سال 1359-1360 در نخلستان های شهر آبادان با یک قیضه خمپاره برای جلوگیری از پیشروی ارتش عراق تلاش می کرد.

مهمات گلوله خمپاره روزانه سهمیه بندی بود.بنی صدر دستور داده بود که به نیروهای حاضر در جبهه ها مهمات کم بدهند و بعدها کاملا دستور عدم همکاری کردن ارتش با نیروهای سپاه را به فرمانده هان ارتش ابلاغ کرد.

شهید سپاسی خمپاره انداز (خمپاره چی)بود و از طریق دوستی با فرمانده هان رده های پایین ارتش از آنها مهمات می گرفت و روزی به وسیله یکی از گلوله خمپاره های ارتش یک جیپ عراقی که در حال حرکت پشت خاکریزهای عراق بود را منهدم کرد و پس ار آن در سال 1360 به نیروهای تیپ امام سجاد (ع) پیوست و سپاهی شد که در سال 1362 این تیپ به لشکر 19 فجر تبدیل شد .

او جزء فرماندهان گردان های ادوات(خمپاره و ...) لشگر گردید.

خاطره دیگر آنکه در عملیات رمضان در گرمای تابستان 1361 در منطقه پاسگاه زید عراق پس از شکستن خاکریزهای دشمن به همراه یک بسیجی دیگر به نام آقای تقوی در محاصره عراقی ها قرار گرفت.

مجید سپاسی توانست از محاصره نجات پیدا کند.

او خود را به ما رساند و ما با یک جیپ به همراه او برای آزادی آن بسیجی به محل محاصره رفتیم و متوجه شدذیم که تانک های عراقی آن بسیجی را شهید کرده و عقب نشینی کرده بودند .جنازه آن شهید را به عقب آوردیم.

شهید سپاسی در آخرین مسوولیت خود در لشکر به عنوان معاون عملیات لشکر 19 فجر ،شب در عملیات والفجر10 ،در حلبچه بر روی ارتفاعی به نام سه تپان که در کنار دریاچه بندری خان عراق واقع است ؛در حین حمله به نیروهای عراقی به وسیله ترکش خمپاره که به کنار گوشش در شقیقه او اصابت کرد در حالی که ذکر مقدس یا زهرا (س) بر لب داشت به فیض شهادت نایل شد.

می خواستیم برنامه حمله به نیروهای عراقی برای گرفتن منطقه سه تپان و هانیقل رو طراحی کنیم.

من و محسن ب. ،قاسم س. ،مجتبی م. ،خداداد الف.،جعفر م. (جمعی از فرمانده هان و مسوولان لشکر) دور هم جمع شده بودیم ، حاج مجید را نیز صدا کردم.چند ساعت قبل از شروع عملیات بود.

گفتم حاج مجید بیا روی کالک برنامه پیشروی گردان ها و ادامه عملیات(والفجر10 ) را طراحی کن و آخرین آخرین هماهنگی را انجام دهیم . گفت نمیام خودتون طراحی کنید.

گفتم بیادرسته معاون عملیاتی اما باید با فرمانده گردان ها بری جلو امشب.

گفت میرم باهاشون اما خودم میرم.

اصلا حالت های معمول و عادی نداشت و مرتب اون روز بعد از ظهر قدم می زد.

اون روز ناهار و نماز در نزدیکی آبشار بانیشار بودیم که فاصله کمی با منطقه عملیات داشت.وقت ناهار هر چه اصرار کردیم ناهار نخورد و شب با نیروها راهی منطقه عملیاتی شد.

ساعت 12 شب بود .از 12 تا 1 شب هر چه فرمانده لشگر به او بیسیم می زد صدای او را نمیشنید .

نهایتا از معاون لشکر و بیسیم چی او پرسیدم که حاج مجید کجاست؟گفتند مجروح شده.گفتم گوشی بیسیم را به او بدهید صحبت کند .گفتند نیمتواند صحبت کند.

متوجه شدم که او شهید شده و به آنها گفتم چرا زودتر به من نگفتید و در فقدان او زیاد گریستم چرا که شهیدی بود که 8 سال در جبهه در کنار هم بودیم.

او در 29 اسفند 1366 در 23 سالگی ،در حلبچه به شهادت رسید.

حاج مجید برای ازدواج در سال 1365 چند روزی را مرخصی گرفت .خانواده دختر به او گفته بودنددیگر نباید به جبهه برود و ایراداتی گرفته بودند.او به جبهه برگشت و گفت دیگر زن دنیایی نمیخواهم و میخواهم که حوری بهشتی نصیبم شود.

شهید حاج مجید خیلی نوشابه های ساخت وزارت سپاه پاسداران به نام کوثر را دوست می داشت.

و در گرمای شلمچه پس از هر غذا از نوشابه ها می نوشید به حدی که بین بچه ها معروف به نوشیدن نوشابه کوثر شده بود .

به ما می گفت من که شهید شدم مرا با نوشابه کوثر غسل دهید.

بعد از شهادتش بین بچه ها بحث شده بود و به این نتیجه رسیدیم که منظور او از نوشابه کوثر آب مقدس حوض کوثر بوده است.

حاج مجید جوانی شوخ طبع ،رشید و نورانی بود و بر گونه سمت چپ او علامتی بود.

او در زمان هایی که از جبهه به اهواز می آمد فوتبال بازی میکرد و به بازی فوتبال علاقه داشت .

ما پس از شهادت او و پس از جنگ، تیم فوتبال لشکر 19 فجر را به نام تیم فوتبال فجر شهید سپاسی نام نهادیم که اکنون نیز از تیم های مطرح و فعال باشگاه های کشور است.

سلام خدا بر شهید مجید سپاسی و دیگر غیرتمندانی که در راه دوست شربت شهادت نوشیدند.

باشد که رهروی راهشان باشیم و خون شهدا را خواسته یا ناخواسته پایمال نکنیم

به امید بازگشت تیم محبوبمان به مسابقات لیگ برتر فوتبال

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:32  توسط   | 

 

گوشه‌ای از زندگی‌نامه سردار زهرایی:

شهید محمد اسلامی نسب

در اواخر زمستان سال 1333 و در روستاي لايزنگان از توابع شهرستان داراب خانواده اسلامي‌نسب آغوش خود را براي ورود «محمد» باز كرد.

سومين بهار زندگي اين نو قدم با مرگ جانسوز پدر همراه شد. او قرآن را در طفوليت فرا گرفت و به يمن مؤانست با كلام الهي، شكوفه‌هاي عشق و ايمان در دل نوراني‌اش شكفت. دوران دبستان را در روستا و مقاطع بعد را در شيراز گذراند و در كنار درس مدتي نيز به كار مشغول شد.

وي همزمان با بحبوحه انقلاب، در تظاهرات و راهپيمايي‌ها حضور فعال داشت. در سال 1353 ازدواج نمود و پس از پيروزي قيام مردمي همزمان با شروع غائله كردستان به اين منطقه عزيمت كرد و پس از سه ماه نبرد عليه منافقين به شيراز بازگشت و با آغاز جنگ تحميلي وارد عرصه جهاد در سرزمين خوزستان گرديد و تا لحظه شهادت به مبارزه با دشمنان حق پرداخت.

در طول اين مدت در عملياتهاي مختلفي شركت كرد و از ناحيه چشم مجروح شد. در عمليات والفجر 8 با سمت فرماندهي گردان امام رضا (ع) به خط رفت، و در اثر پخش مواد شيميايي دچار مصدوميت شد.

محمد علاقه قابل ستايشي به حضرت صديقه كبري فاطمه زهرا (س) داشت و بدين جهت او را «سردار زهرايي (س)» مي‌خواندند و سرانجام در عمليات كربلاي 4 با رمز يا زهرا (س) درحاليكه فرماندهي گردان امام رضا (ع) از لشكر 19 فجر را بر عهده داشت. در سن 32 سالگي در سال 1365 شهد شيرين شهادت را نوشيد.

از او 5 فرزند به يادگار ماند. پيکر پاکش را 25 روز بعد به دنبال عمليات کربلاي 5 به شيراز انتقال دادند و در دارالرحمه شيراز به خاک سپردند.

سرداری که نفس کشیدنش به عشق حضرت حضرت زهرا(س) بود،چه در حال جهاد و چه در لحظات جراحت چشمانش و چه آن زمانی که تک تک سلول های بدنش نشان از شیمیایی شدنش بود...


از او همین و بس که مقام معظم رهبری درباره اش فرمودند:

«من یقین دارم که ایشان در عالم بیداری،با حضرت زهرا(س) ملاقات و مراوده داشته اند...» از اين رو محمد اسلامي‌نسب به سردار زهرايي مشهور شد.

سردار شهید محمد اسلامی نسب انس و الفت خاصی با بی بی خانم زهرا(س) داشت.قبل از عملیات کربلا4 به حاج کاظم محمدی گفته بود که قبل از حرکت روضه حضرت زهرا بخونه و حسابی بچه ها صفا کردند. می‌گفت: «محال می دانم که این خانم ما را شرمنده کند...»

قسمتي از و صيتنامه شهيد:

شهادت آنچنان شيرين و لذت بخش است كه با هيچ كدام، از وعده‌هاي دنيوي او را مقياسي نيست.

شهادتي كه دشمن با هيچ سلاحي عليه او نمي‌تواند به مبارزه در آيد و همه تيغ‌هاي دشمن در مقابلش كند و بي اثر است.

من هر وقت نام مبارك بي بي فاطمه الزهرا (س)را به زبان مياورم ناخودآگاه از خود بي خود ميشوم و مطمئن هستم كه ايشان ما را شرمنده نميكنه.

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 17:54  توسط   | 

 

آفتاب شیراز

 

زندگی حضرت شاهچراغ (علیه السلام) طی هفت گفتار در این کتاب تحقیق و بررسی شده است. کتاب نوشته محمد زارعی است و توسط انتشارات ابرار در سال 1377 به چاپ رسیده است . مولف با ذکر تاریخچه ای از طلوع اسلام در فارس و هچرت سادات در گفتار دوم به زندگی حضرت پرداخته و سپس به خادمان حرم و بارگاه و کرامات حضرت اشاراتی می نمایند. بخشی از کتاب نیز به زیارت های مخصوص اختصاص دارد.

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 17:53  توسط   | 

 

شعری از مرحوم نصرالله مردانی

 

به‏پا خیز ای شهید زنده‏شوری تازه‏برپا کن

به خون عشق‏آذین ورطه‏گاه تنگ دنیا کن

مسلسل با طلوع خون اذان سرخ می‏خواند

بیا با شعله رگبار روشن، سنگر ما کن

به‏پا خیز ای سوار موج، ای سردار دریایی

پریشان با طنین طبل طوفان، خواب دریا کن

به‏پا خیز این امیر صبح، ای رزم آورشبگیر

سمند نور را آماده میدان فرداکن

به‏پا خیز ای پگاه جاودان، ای جوهر هستی

دل ما را به نور تابناک عشق بیناکن

به‏پا خیز ای رسول راستین ای روح رستاخیز

قیام لحظه‏ها در عرصه بودن تماشاکن

به‏پا خیز ای نسیم خفته بستان خاموشان

شهادتگاه یاران با طواف نور پیدا کن

چراغ آسمان امشب به طاق شب نمی‏تابد

بیا ای بامداد گل، گل خورشید را واکن

به محراب شهادت باده توحید می‏جوشد

به جام عاشقان این باده با فرمان مولاکن

... به تن پیراهن نیلی به سوگ گل شقایق کرد

تو هم نیلی به تن ای لاله چون بانوی گلها کن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 22:52  توسط   | 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

مردم شريف و ولايتمدار استان فارس

سلام عليكم

پروردگار هستی بخش را سپاسگزاریم که در آستانه برگزاری کنگره سرداران و 14 هزار و 600 شهید فارس نعمت بزرگ دیدار و کسب قیض از محضر مبارک مقام معظم رهبری را نصیب نمایندگان اقشار مختلف مردم و جمعی از خانواده معظم شهدا و جامعه بزرگ ایثارگران استان فارس نمود.

حلاوت و شیرینی این دیدار معنوی، روحانی و امید بخش عطش سیری ناپذیر زائران را فرونشاند و این دیدار تاریخی سرآغازی نوین برای پیشرفت های مادی و معنوی استان فارس گرديد.

بیانات گهربار ایشان در خصوص نقش و جایگاه رفیع استان فارس و شهر شیراز به عنوان سومین حرم اهل بیت تبیینی عالمانه و عمیق و انتظاری به حق از همه مسوولان و کارگزاران و مدیران کشور و استان بود که امید است سرلوحه همه اجزا و ارکان نظام مقدس اسلامی قرار گیرد.

ضیق مکان و امکانات مجال و فرصت زیارت و کسب فیض از محضر ایشان را برای همگان میسر ننموده و بسیاری از مشتاقان به ویژه خیل کثیر خانواده معظم شهدا و جامعه ایثارگران از این توفیق برخوردار نگردیدند که به همین مناسبت خاضعانه از محضر شریفشان عذر تقصیر می طلبیم.

بدین وسیله مراتب تقدیر و تشکر خود را از زائران و همه مسولان و دست اندرکاران محترم اعزام این کاروان بزرگ فرهنگی اعلام می نماییم و امیدواریم که این رخداد عظیم فرهنگی انشاالله در سالیان بعد نیز تکرار گردد تا خیل دیگری از مشتاقان ولایت و رهبری به زیارت ولی امر مسلمین نائل گردند.

نماينده ولي فقيه در فارس و امام جمعه شيراز    

          فرمانده سپاه فجر فارس

اسدالله ایمانی                                                                                   غلامحسين غيب پرور

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 19:23  توسط   | 

 


عجب آب و هوایی داره شیراز
پسین دلگشایی داره شیراز
پسین دلگشا و صبح سعدی
عجب شاه چراغی داره شیراز

 

بگردم کوه به کوه پوزه به پوزه
بگیرم پیرهنی دلبر بدوزه
اگر دلبر ندوزه، کی بدوزه
به غیر از شاه چراغ،‌ شیراز بوسوزه

 

خاطرخواتم،‌ خاطر خواه چشاتم
نمک گیر،‌ نمکدون لباتم
می‌گن تو شاه چراغ یادم نمودی
هنوز هم کشته مهر و وفاتم

 

الا شاه چراغ تو شاه مایی
به پابوست می‌آیم گاهگاهی
دو تا شمع بلور نذر تو دارم
مراد من بده تا سیت می‌آرم

 

اگر یار منی،‌ خدا به یارت
بنفشه در قد و گل در کنارت
دمی که می‌روی در شهر شیراز
تو را به شاچراغ،‌ من باشه یادت

 

ولایت دو رو من دور از ولایت
چرا دلبر نمی‌بینم چه باید؟
برم شاه چراغ منزل بگیرم
که شاید دلبرم آید زیارت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 12:43  توسط   | 

 

اذن دخول شاه چراغ

    یا سَیّدی یَا بنَ رَسُولِ اللهِ اَنَا العارِفُ بِحَقِکَ اَتَیتُکَ مُستَجیراً بِذِمَّتِکَ قاصِداً اِلی حَرَمِکَ مُتَوَسّلاً اِلَی اللهِ

تَعالی بِکَ ءَاَدخُلُ یا اللهُ ، ءَاَدخُلُ یا رَسُولَ اللهِ ، ءَاَدخُلُ یا اَمیرَ المُؤمِنینَ ءَاَدخُلُ یا فاطِمَهُ الزَّهرا ءسَیّدَهَ نِساء ا

لعالَمینَ ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا حَسَنَ بنَ عَلِیّ ٍ ، ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا حُسَینَ بنَ عَلِیّ ٍ ، ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا عَلِیَّ

بنَ الحُسینِ ، ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا مُحَمَّدَ بنَ عَلِیّ ٍ ، ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ ، ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا مُ

وسَی بنَ جَعفَرٍ ، ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا عَلِیَّ بنَ مُوسَی الرِضّا ، ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا مُحَمَّدَ بنَ عَلِیّ ٍ، ءَاَدخُلُ یا

مَولایَ یا عَلِیَّ بنَ مُحَمَّدٍ ، ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا حَسَنَ بنَ عَلِیّ ٍ ، ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا حُجَّهَ اللهِ صاحِبَ الاَمرِ وَ

العَصرِ وَ الزَّمانِ ، ءَاَدخُلُ یا اَیُّهَا السَّیّدُ الشَّهیدُ یا سَیّدُ اَمیرُ اَحمَدُ بنُ مُوسَی الکاظِمِ ، ءَاَدخُلُ یا مَلائِکَهَ

الُوَکَّلینَ بهِذَا الحَرَمِ الشَّریفِ المُبارَکِ صَلَواتُ اللهِ وَ سَلامُهُ عَلَیکُم اَجمَعینَ وَ رَحمَهُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 22:34  توسط   | 

 

مقام معظم رهبری حضرت آیت العظمی امام خامنه‌ای:

حقاً و انصافاً استان فارس و شهر شيراز يكى از قله‌هاى برجسته‌ى كشور ما و ملت ماست؛ قله‌ى برجسته‌ى نيروهاى انسانىِ ممتاز، در علم، در ادب، در پيشرفتهاى گوناگون امور حيات اجتماعى، در مبارزات، در جهاد، در تدين. به تاريخ اخير قبل از پيروزى انقلاب هم كه نگاه كنيم، نام شيراز در حساسترين و حياتى‌ترين قضاياى اجتماعى ما برجسته است. فرض كنيد در قضيه‌ى تاريخى تحريم تنباكو، كه سرآغاز يك مبارزه‌ى مردمى و آگاهانه بر عليه تسلط غرب بود، نام ميرزاى شيرازى مطرح است؛ كه اگر همان حركت ميرزاى شيرازى (رضوان اللَّه عليه) ادامه پيدا ميكرد و سياستمداران و نخبگان كشور همان خط را دنبال ميكردند، سرنوشت ايران غير از آن چيزى ميشد كه اتفاق افتاد؛ ولى خب، استعمارگرها از غفلتها و از طمعها استفاده كردند، آمدند وسط، خط را قطع كردند. يا در قضيه‌ى جنگهاى مردم عراق با استعمار انگليس و دخالت انگليسها، باز آنجا هم اسم شيراز مطرح است. رهبر اين حركت عظيم، مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى - معروف به ميرزاى دوم شيرازى - اين مرد بزرگ و عالم و مرجع تقليد بود. در خود فارس، علماى بزرگ، شخصيتهاى برجسته و انسانهاى والا بودند؛ چه در مبارزات دوران مشروطه، چه بعد از آن در دوران مبارزات انقلاب اسلامى، و چه در پيروزى انقلاب، و چه بعد از آن تا امروز. اين، حالا باب مجاهدت است. البته «الجهاد باب من ابواب الجنّة فتحه اللَّه لخاصّة اوليائه».(1) باب جهاد، باب كم‌اهميتى هم نيست؛ درِ بهشت است، به روى همه هم باز نميشود؛ به روى اولياء باز ميشود. اين نشان ميدهد كه مردم مجاهد ما از اولياى خداوند هستند كه اين باب روى آنها باز شده است.

 اگر در زمينه‌ى علم وارد شويم، همين جور است. در حركت علمىِ ممتاز بعد از دوران انقلاب -  بخصوص در سالهاى اخير - شيراز يكى از پيشروان است. در مسائل سياسى، در مسائل اجتماعى- در اين حوادث دشوار و لُغَزگونه - مردم شيراز جزو آگاه‌ترين‌ها و بابصيرت‌ترين‌ها به حساب مى‌آيند. گاهى حوادث سياسى آنچنان پيچيده ميشود كه شبيه لُغَز ميشود؛ باز كردنش كار هر كس نيست؛ اما مى‌بينيم كه مردم ما هوشيارند، بيدارند؛ و از جمله، مردم عزيز استان فارس جزو جلوترها و پيشروها هستند.

 يك نقطه‌ى برجسته در مسئله‌ى شيراز و استان فارس - بخصوص شيراز - اين است كه در دوران رژيم طاغوت چند نقطه را انتخاب كردند براى اينكه اينجا را مركز انحراف از اخلاقيات و معنويات دين قرار بدهند؛ يكى‌اش شيراز بود. خواستند استفاده كنند از روحيه‌ى ادب و هنرى كه در اين استان موج ميزند. خب، استان فارس و شيراز مركز ادب است ديگر؛ استان هنر و شعر و انواع و اقسام فنون هنرى است، كه نشان‌دهنده‌ى روحيه‌ى مردم آنجا هم هست؛ مردمى هنرشناس، هنرپرور، اهل ذوق و اهل دل. رژيم طاغوت خواست از اين خصوصيت مردم استفاده كند، آنجا را مركز گسترش فساد قرار دهد. همان روز هم مردم زدند تو دهن رژيم. بعد هم شما مقايسه كنيد توجهات مردم به حرم حضرت احمدبن‌موسى و اخوانشان (عليهم السّلام) را با گذشته، ببينيد چقدر توجه، ارادت و علاقه‌ى مردم به اين بزرگواران بيشتر است. يعنى مردم درست همان خطى را كه نقطه‌ى مقابل سياست رژيم طاغوت بود، دنبال كردند، باز هم دارند ميكنند؛ بعد از اين هم همين جور خواهد بود. اينكه ما به مردم استان فارس و مردم شيراز اظهار اخلاص ميكنيم، دليلش اينهاست.

 خب، حالا هم چهارده هزار و ششصد شهيد، كه پنج هزار نفرشان فقط از خود شهر شيرازند؛ اين خيلى رقم بزرگى است. وقتى ميگوئيم يك شهيد، معنايش اين است كه دهها نفر وارد اين ميدان شدند، مجاهدت كردند، جان را كف دستشان گذاشتند، يكى به فيض شهادت نائل شده، بقيه برگشتند. با اين حساب، محاسبه كنيد چهارده هزار و ششصد شهيد يعنى چه؟ يعنى استان، يكپارچه شور و حركت و عشق به فداكارى، از خود نشان داده است.

 خب، ما كه نميخواهيم مداحى مردم شيراز را بكنيم، يا مداحى مردم عزيزمان را بكنيم؛ نه شما احتياج داريد، نه توقع داريد. چرا اين مطالب را بيان ميكنيم؟ اين براى اين است كه على‌رغم دشمن، تاريخ ما، حقيقت موجوديت و واقعيت ملت ما براى دوست و دشمن، براى امروز و فردا مشخص و واضح شود؛ چون تبليغات دشمنان، درست نقطه‌ى مقابل اين است. اينكه يك ملتى پاى حرف خود - كه حرف حقى است و براى دنيا و آخرت او اهميت دارد - اينجور بايستد، اين همان چيزى است كه كليد اصلى پيشرفت ملتها محسوب ميشود؛ درست نقطه‌ى مقابل هدف زراندوزان و زورگويان و زورمداران و قدرتمداران عالم است كه به‌غصب ميخواهند ملتها را تحت سيطره بكشند و انسانها را اسير و برده‌ى خودشان كنند. باطل‌السحر اين حركتِ دشمنان همين است كه يك ملتى حرف حقى را انتخاب كند، پاى آن حرف بايستد. ايستادگى پاى اين حرف، هم او را به هدف ميرساند، هم براى ديگرانى كه دارند از اطراف تماشا ميكنند، ميشود يك الگو؛ كمااينكه شما ملت ايران الگو شديد. تحليلهاى دنيا هم نسبت به مسائل منطقه‌ى ما همين است؛ ميگويند ايران الگو شد، ملت ايران الگو شد. و ميترسند كه همان اتفاقى كه در اينجا افتاد، آنجا هم بيفتد؛ يعنى برافراشته شدن پرچم اسلام و ايجاد نظامى مبتنى بر اسلام. اين، خاصيت ايستادگى است.

 اين است كه انسان هرچه زبان به تمجيد ملت بزرگ ايران باز كند - با اين نشانه‌هائى كه حالا در مورد فارس عرض كرديم - زياد نيست، اغراق نيست، مبالغه نيست. يك درگيرى و جنگى در طول تاريخ برقرار است؛ جنگ بين يك معدودى از طمع‌ورزان و قدرت‌طلبان و زراندوزان و مستكبرين عالم، و توده‌ى مردم و ملتها. در تمام تاريخ، اين جنگ وجود داشته است. آن مستكبرين سلاح داشتند، پول داشتند، صداى بلند داشتند؛ و چيزهائى را هم نداشتند: اصلاً رحم نداشتند، اصلاً انصاف نداشتند؛ حاضر بودند فجايع بزرگ و فجيع‌ترين جنايتها را انجام دهند، براى مقاصد خودشان. ملتها فقط جانشان، عزمشان و ايمانشان را داشتند. ملتها هر جا اين ابزارهاى بزرگ را به ميدان آوردند و ايستادگى كردند، طرف مقابل شكست خورده است. ولى خب، هميشه اينجور نبوده كه ملتها بتوانند استقامت كنند، ايستادگى كنند، جان و عزم و همت و ايمان را به طور كامل به ميدان بياورند؛ هر جا آوردند، پيش رفتند.

         

                                           

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 22:31  توسط   | 

 

بصیرت بی نقص و ولایت پذیری مطلق

علامه مجلسی در کتاب بحار الانوار جلد1، با توجه عظمت مقام و شخصیت ممتاز حضرت احمد بن موسی(ع) می نویسد:« پس از اشاعه خبر شهادت امام موسی بن جعفر (ع) مردم به خاطر جلالت و وفور عبادت، نشر شریعت و کرامات حضرت احمد بن موسی (ع) برای بیعت با او به عنوان امام هشتم اجتماع کردند، حضرت احمد بن موسی به منبر رفته و خطبه ای در کمال فصاحت و بلاغت بیان فرمودند سپس اظهار داشت:" پس از پدرم، برادرم رضا امام هشتم شیعیان و خلیفه به حق و ولی خداست و اطاعت او از جانب خدا و رسولش به من و شما واجب است پس از آن حضرت احمد بن موسی(ع) از فضایل و کمالات برادرش امام رضا (ع) سخن گفت، آنگاه شیعیان در حالیکه حضرت احمد بن موسی(ع) پیشاپیش آنها حرکت می کرد خدمت حضرت ثامن الائمه علیه السلام رسیدند و با آن حضرت بیعت کردند. امام رضا علیه السلام در حق برادرش احمد دعا نمودند و اظها رداشتند:" همچنان که حق را پنهان نداشته و ضایع نکردی خداوند در دنیا و آخرت تو را ضایع نگرداند."

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 22:15  توسط   | 

 

اجمالی از زندگی احمد بن موسی علیه السلام

احمد بن موسي بن جعفر(ع)، از فرزندان امام موسي كاظم(ع) معروف به "سيد السادات" و "شاه چراغ" است. وي از شخصيت‏هاي عالي مقام و جليل القدر و پرهيزكار بود.(1) آگاهي درباره زندگي وي بسيار اندك و برخي از مقاطع زندگي او مبهم و در منابع جز به بعضي از قسمت‏هاي زندگي او پرداخته نشده است.
در خصوص رابطه احمد با پدرش اين اندازه آورده‏اند كه امام كاظم(ع) او را دوست داشت و ملكي از خود را بدو بخشيد و او را به بخشندگي و دليري ستود.(2)
مورخان گزارش داده‏اند كه پس از شهادت امام كاظم(ع)، مردم مدينه به لحاظ شخصيتي كه احمد داشت، به در خانه او رفته و با وي بيعت كردند و او پيشاپيش جمعيت به مسجد پيغمبر رفت و خطبه‏اي خواند و به مردم گفت: "اي كساني كه با من بيعت نموده‏ايد! بدانيد كه من خودم با برادرم علي (علي بن موسي الرضا(ع)) بيعت كرده‏ام و او واجب الاطاعة است. بر من و شما است كه از او اطاعت كنيم". سپس از منبر پايين آمده و به اتفاق همه مردم به در خانه برادرش رفته و با حضرت بيعت كردند.(3)
درباره آمدن احمد بن موسي(ع) به ايران و انگيزه او گزارش‏هاي گوناگون وجود دارد و اين قسمت از زندگي وي فاقد شفافيت است. برخي عقيده دارند. احمد در بغداد ساكن بود و آن گاه كه خبر شهادت و در گذشت ناگهاني امام رضا(ع) را شنيد، شديداً ناراحت شد و گريه نمود. آن گاه با همراهاني بسيار (حدود سه هزار نفر) به خون خواهي و انتقام از مأمون خروج كرد و روي به ايران نهاد. بر پايه اين گزارش او در قم و ري با سپاهيان مأمون جنگيد و سرانجام به خراسان آمد و در جايي نزديك اسفراين طي جنگ با لشكريان مأمون كشته شد.
بعضي ديگر باور دارند كه احمد پيش از درگذشت امام رضا(ع) و مقارن با ولايت عهدي او همراه جماعتي قصد ايران كرده تا به برادرش ملحق شود. بر اساس اين گزارش حركت او به طرف فارس بود. اين گزارش نيز به صورت‏هاي گوناگون بيان شده است. برخي آورده‏اند كه عامل مأمون در نزديكي شيراز با او جنگيد. هنگامي كه ياران احمد شنيدند امام رضا(ع) وفات يافته است، متفرق شدند و به سوي شيراز رفتند.
مورّخان در خصوص شهادت و يا وفات و محل دفن احمد نيز اختلاف دارند.
اين اختلاف مبتني بر آن است كه وي به اسفراين رفته و در آن جا به شهادت رسيده و يا در شيراز وفات يافته و يا به شهادت رسيده است. برخي عقيده دارند وي در اسفراين به شهادت رسيد و در همان جا دفن شد و زيارتگاه او همان جا است. بر اين اساس قبر احمد در اسفراين و يا مكان‏هاي ديگر بوده و آرامگاه شيراز مربوط به احمد بن موسي نيست.(4)
برخي ديگر باورد دارند كه احمد در شيراز در جنگ با عامل مأمون شهيد شد و يا اين كه در شيراز مخفي شد و بعد وفات نمود و در همان جا دفن گرديد.(5)
امين بعد از گزارش آناني كه محل دفن احمد را اسفراين و يا مكان ديگر مي داند، مي نويسد: "... و هذا غريب مخالف للمشهور من ان مشهده شيراز...".(6)
حقيقت امر آن است كه به طور قاطع نمي‏توان گفت قبر وي در كجا است، ولي شواهد و قرائن ديدگاه آناني را كه قايل هستند شيراز محل دفن احمد مي باشد، تأييد ميكند و مشهور همين است.
محسن امين بعد از بيان عقيده آناني كه محل دفن احمد بن موسي را در اسفراين و يا مكان ديگر مي دانند، مي نويسد: اين عقيده بعيد و مخالف با عقيده مشهور است كه محل شهادت و قبر او شيراز مي باشد.(6)
تاريخ وفات احمد دقيقاً معلوم نيست، ولي برخي تاريخ وفات را حدود 203 كه همزمان با شهادت امام هشتم(ع) است ذكر نموده‏اند.(7)
پي نوشت‏ها:
1. اعيان الشيعه، ج 3، ص 191.
2. دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 7، ص 9.
3. معارف و معاريف، ج 1، ص 597.
4. اعيان الشيعه، ج 3، ص 192؛ دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 7، ص 11.
5. ريحانة الادب، ج 4 - 3، ص 50 - 51.
6. اعيان الشيعه، ج 3، ص 191 - 193.
7. دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 7، ص 9؛ ريحانة الادب، ج 4 - 3، ص 51.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 22:8  توسط   | 

 

شعر محلی درباره شاهچراغ

ای شاه نور و چلچراغ،‌ اقوی اقام یا شاچراغ

یی کش دیگه جارم بزن، بکن صدام یا شاچراغ

از در بگی،‌ بو پا میام،‌ از دار بگی،‌ بو پر میام

می‌خوام به پابوست بیام،‌ بو سر میام یا شاچراغ

بسه ت منم، خسه ت منم،‌ پابند گلدست منم

زنجیر عشقت همه جو بسه به پام یا شاچراغ

شیدا ترین شیدا منم،‌ شوق زیارت در تنم

طوق وفا در گردنم،‌ کاکوی امام یا شاچراغ

تاریخ حالش نیس، دنیا به جز آشوب نیس

شیراز مام حالش بده، کاکوی کاکام یا شاچراغ

شیراز ما، چویمون داره، اهلش به تو ایمون داره

حفظش بکن نیذ بچاد،‌ نیذ بچام یا شاچراغ

شیرازی یارو دشته باش، هوی اینارو دشته باش

ببه ببم، بوی بوام،‌ اقوی اقام،‌ یا شاچراغ

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 14:58  توسط   | 

 

     مادر احمد بن موسی علیه السلام

                 ام احمد

 

مادر احمد بن موسی به «ام احمد» شهرت داشت. امام موسی بن جعفر نیز در وصایا و سخنانش از او با همین لقب یاد نمود. (احمد با برادرش امام رضا علیه السلام از دو مادر بودند نام مادر گرامی امام رضا علیه السلام تکتم بوده است. او زنی پارسا و مورد محبت اهل بیت و علاقه زیاد خاندان امام بود.)

ام احمد سه فرزند پسر داشته؛‌ احمد، محمد و حمزه. ام احمد از داناترین و باتقواترین زنان روزگار خویش شمرده می‌شد و امام کاظم علیه السلام او را بسیار دوست می‌داشت. پس از سفر هارون الرشید به مدینه و مشاهده نفوذ معنوی امام کاظم علیه السلام و ترس از فرو ریختن حکومت غاصبانه خویش،‌ فرمان دستگیری امام را صادر کرد. از آنجا که ام احمد در بین همسران آن حضرت نزد  امام کاظم احترام و موقعیت ویژه‌ای داشت امام قبل از حرکت به بغداد،‌ ودیعه‌های امامت را – اشیاء موروثی از پیامبر – به او سپرد و رازهای امامت را فقط به او بیان کرد. آنگاه حضرت امام کاظم علیه السلام را در پی فرمان هارون،‌ در سال 179ق به سوی بغداد بردند. ام احمد که مورد وثوق و اعتماد کامل امام بود، سال‌ها رازهای حضرت را مخفی داشت؛ تا آنگاه که متوجه شهادت امام کاظم علیه السلام گردید.

امام در لحظه سفر به سوی بغداد، به ام احمد فرمود: «کل من جائک و طالب منک هذه الامانه فی ای وقت من الاوقات،‌ فاعلمی بانی قد استشهدت و انه هو الخلیفه من بعدی و الامام المفترض الطاعه علیک و علی سائر الناس» (بحار الانوار،‌ علامه مجلسی،‌ ج48،‌ص307) شخصی که به تو مراجعه کرد و این امانت را خواست در هز زمانی که باشد،‌ بدان که من شهید شده‌آم و آن شخص جانشین بعد از من و امام واجب الطاعه بر تو و دیگران مردمان است.

امام کاظم علیه السلام دوباره گرفتار زندان هارون شد که مرحله دوم مدت چهار سال به درازا کشید تا این که در سال 183 ق روز 25 رجب توسط سندی بن شاهک در زندان پس از تحمل سختی‌های فراوان به شهادت رسید. علی بن موسی اولین کسی بود که به شهدت پدر آگاهی یافت.

از دیگر فضایل ام احمد این بود که امام در مدت چهار سالی که در زندان بود،‌ امام رضا علیه السلام را مامور کرد که شب‌ها در خانه ام احمد بخوابد.

شیخ کلینی به سند خود از خدمتکار خانه امام موسی بن جعفر علیه الاسلام نقل می‌کند که آنگاه که «ابو ابراهیم،‌ موسی بن جعفر را به سوی بغداد می‌بردند،‌ آن حضرت به فرزندش،‌امام رضا علیه السلام دستور داد تا شب‌ها در منزل آن حضرت بخوابد.» مسافر می‌گوید ما هر شب بستر امام رضا علیه السلام را در دهلیز خانه می‌انداختیم و آن حضرت بعد از صرف شام در آنجا می‌خوابید و صبح به خانه خویش می‌رفت. یک شب که بستر حضرت را انداخته بودیم حضرت نیامد. اهل خانه نگران و هراسان شدند و ما نیز از نیامدن آن حضرت سخت پریشان شدیم. وقتی روز شد،‌آن حضرت به منزل آمد و فرمود: «هر آنچه پدر به تو سپرده بیاور.» ام احمد بی‌درنگ فریادی کشید و سیلی بر رخسارش زد و گریبانش را درید و گفت: به خدا مولایم وفات کرد. حضرت رضا علیه السلام مانع گریه و زاری او شد و فرمود: مبادا سخنی بگویی و آن را اظهار کنی تا خبر شهادت پدرم به حاکم مدینه برسد. آنگاه ام احمد زنبیلی را با دو یا چهار هزار دینار نز ایشان آورد و به امام رضا علیه السلام تحویل داد.

ام احمد که برگزیده و محرم راز امام هفتم بود خود این گونه ماجرای فوق را بیان می‌کند: آن حضرت روزی محرمانه به من فرمود: این امانت را نزد خود حفظ کن. کسی را از آن آگاه نساز تا مرگ من فرا رسد. چون من درگذشتم، هر کس از فرزندان من نزد تو آمد و آن را مطالبه کرد،‌ به او تحویل بده و بدان که من از دنیا رفته‌ام. اکنون به خدا نشانه‌ای که آقایم فرموده بود ظاهر شد. امام رضا علیه السلام آن امانت را گرفته و همه را دستور به خودداری داد تا این که درگذشت امام هفتم به مدینه رسید... روزها شمردیم و حساب کردیم معلوم شد که همان وقتی که امام رضا علیه السلام برای خوابیدن نیامد آن حضرت به شهادت رسیده بود. (اصول کافی،‌ ج2)

پس از شهادت امام هفتم علیه السلام اولین کسی که با وی بیعت نمود،‌ ام احمد بود. مردم مدینه نیز برای عرض تسلیت به خانه ام احمد مراجعه می‌کردند و این همه دلایلی آشکار بر شخصیت والای این بانو است

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 22:0  توسط   |